Thursday, May 25, 2006


"Paolla"
حيفم اومد لذتی كه از اين آهنگ يوناني بردم را با شما تقسيم نكنم.
قطعه اي از میکیس تئودوراکیس به نام Paolla (موسيقي فيلم).

و اين قطعه ي شاد به نام Baxe Tsiflik
بخشهای ديگه را كه هر كدوم حال و هوای زيبای خود را دارن می تونين در صفحه ی دوستدار وطن گوش كنين.

برگرفته از سياه مشق.
ارائه شده توسط دوستدار وطن عزيز.

15 Comments:

Blogger شميم ورزنه said...

شعرهايت واقعاً زيبا هستند. آفرين به اين استعداد درخشان. لذت برد.

7:57 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

سلام دوست گرامی، پراكنده گوی عزيز.خوشحال شدم از نظرتون.

9:32 AM  
Blogger Arash said...

سلام و ممنون از اينکه آدرس وبلاگ را برايم نوشتيد. به اميد تماس و تبادل نظر بيشتر

ارادتمند شهرام
kamangir.persianblog.com

10:41 AM  
Blogger اثر- دفتری ویژه فرهنگ و نقد فرهنگ said...

سلام. من مبهوت اینهه شعر زیبا و این همراهی گیتار و اینهمه ذوق شدم!

2:23 AM  
Blogger اثر- دفتری ویژه فرهنگ و نقد فرهنگ said...

سلام فریبا جان.
ممنون از لینک آن فیلم که برام فرستادی. فیلم را تونستم فقط صداش را بشنوم. این حرفها را این روحانی به آن مرد جوان می گوید؟ جالب بود. اونوقت این مرد معمم می دونی اسمش چی هست؟ من شنیدم در ایران برای تغییر جنسیت گویا یکی از اینها باید فتوایش را بدهد. من چند دوست ترانس دارم که مشکلات روحی بسیاری دارند. آمار خودکشی هم بینشان خیلی بالا است.
راستی اون شعر پائین از خودت است؟ شعر قدرتمندی است.

4:31 AM  
Blogger اثر- دفتری ویژه فرهنگ و نقد فرهنگ said...

http://www.iranian.com/ram/Classics/59.ram

5:26 AM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

سلام شهرام عزيز پي گير مطالبتون هستم ...
سلام شاهرخ جان.ممنون از احساس قشنگی كه منتقلش می كنی.آره اون شعر پايين از خودمه.مرسی...

11:54 AM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

آقايی كه روحانی هستن را نشون نمی ده تصاوير روی افراديست كه ترنسسكشوال هستن و تغيير جنسيت دادن, قبل و بعد از تغيير جنسيت شايد..ظاهرا پس از فتوای اون آقا.جالب بود چيزی كه مطرح كردی .نامشون را نمی دونم.

12:22 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

متاسفانه آدرسی كه فرستادی باز نمی شه شاهرخ جان.

12:30 PM  
Blogger اثر- دفتری ویژه فرهنگ و نقد فرهنگ said...

سلام فریبا جان، لینکی که فرستادم تصنیف موسم گل است با صدای قمر و تار نی داوود. من به موسیقی سنتی ایرانی خیلی علاقه مند هستم و متوجه شدم که تو اهل موسیقی هستی.
ترانسها در ایران وضع دردباری دارند. یک خبرنگار داره برای من یک گزارش تهیه می کنه، و گویا در ایران هوموسکشوالها را می فرستند زیر تیغ جراحی که تغییر جنسیت بدهند. مشکل عمده ترانسها با محیطشان است. آنها نه به عنوان مرد و نه زن، از دوستان و پدر و مادر و اجتماع طرد می شوند و در خلوت با تن خودشان هم همخوانی کاملی برقرار نمی کنند. پدر و مادر و فامیل، با آنها چنان برخورد می کنند، که انگار با یک جزامی برخورد می کنند. گفتنی در این باره زیاد است، اما نمی خواهم صبح با این چیزها اعصابت را خرد کنم. تو چند وقت است شعر می گویی؟ شعرهایت بسیار زیبا است. نیلوفرانه را تا کنون چند بار خواندم و هنوز سیر نشدم. نگاهت به عشق خیلی قشنگ است. گاه از خودم می پرسم که شاید فقط یک زن می تواند اینطور پر احساس و پر شور به عشق نگاه کند. در عاشقانه های مردان معمولا این لطافت را من ندیده ام.این شور که اصلا آسمانی هم نیست چه پیوندی خورده است با امر متعالی و آنچه رمانتیکها «قلمرو سرمدی» می خواندند. من که پدرم در آمد این روزها از اشعار پست مدرن و پورنو و سیاسی. آدم یه جورهایی با ورود به این وبلاگ در جهان وب احساس می کنه، در یک جنگل استوایی، معبد فراموش شده اسرار آمیزی را پیدا کرده!

1:25 PM  
Blogger اثر- دفتری ویژه فرهنگ و نقد فرهنگ said...

در ضمن چهره ات هم مثل شعرت بسیار زیبا و ناز است. آمیزه است از معصومیت و هوس، اندوه و اشتیاق.
درضمن دوست پسر من، که بسیار دوستش دارم، پیانیست است و او هم عاشق پاگانینی!

1:31 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

شاهرخ عزيز چقدر خوشحالم كه باهات ديالوگ دارم چقدر تو با احساسی و خلاق و عميق...(بدون هيچ اغراق)در مورد عكسم تنها يك لحظه از يكی از دهها حالت چهره ی منه.در برخی حالتها شبيهش می شم و در بسياري حالتها ازش فاصله می گيرم.در ضمن روتوش شده هم هست.به دليل اينكه فضای تصوير با تخيل شعر گونه هم خوانی داره در وبلاگ گذاشتمش.توصيفاتت خيلی جالبه.راستی آيا تو شعر هم می گی؟ احساست بسيار به سرايش شعر نزديك مياد و اگر شعر نه ،در درصد بالايی با اطمينان می تونم بگم اين احساس در خلق يك رشته ی هنری سر ريز می شه اما چيه؟ نمی دونم.نقاشی؟فيلم؟موسيقی؟
از تصنيف موسم گل خيلی ممنونم،آره به موسيقی اصيل بسيار علاقه دارم.ازاون حالت خلسه ی عارفانه اش و سير در درون گرفته تا بخشهای بيرونی ترش.از اين طريق ملاقات می كنم همه ی گذشتگانم را در خودم.انگار خانقاهی می شم كه همه دريك شوق و مستی سماع می كنيم.يك مديتيشن محشر به عبارتی.در مورد هوموسكشوالها بسيار دردناكه شاهرخ عزيز مسائلی كه گفتی،تلاشت بسيار ستودنيه چون از ريشه ی قدرت و مهر و دانش جوانه می زنه و مسلما به بار خواهد نشست همينطور كه تا به حال نشسته.باز هم از تصنيف موسم گل ممنون.راستی به به! چه لحظه های قشنگی داری وقتی دوست پسرت از پاگانيتی قطعه اجرا می كنه و تو گوش می كنی.نخی از نور عشق و موسيقی كه دلها و ذهنتون را در هم می پراكنه و بعد هر آنچيز ديگر را...

2:26 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

راستی من از ١٥ سالگی شروع كردم شعر گفتن را اما از ٢١_٢٢ سالگی جدی شد.ترجيح می دم آغاز واقعيش را سال ٧٢_٧٣ بدونم.در مورد ترنسها خوشحالم كه حركتهايی كه به تدريج تغيير دهنده ی محيط هست آغاز شده.تنومندتر می شه اين حركتها...

2:33 PM  
Blogger اثر- دفتری ویژه فرهنگ و نقد فرهنگ said...

سلام فریبا جان.
برایت یک ایمیل فرستادم.
قربانت

6:50 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

سلام.رسيد شاهرخ جان.تشكر.

8:33 PM  

Post a Comment

<< Home