Thursday, March 16, 2006

"غول"
مادربزرگ هميشه می گفت جايی خواهی رفت كه هفت كوزه ی زهر چيده خواهد بود و يك كوزه ی عسل
كوزه هاي زهر را كه سر كشيدي عسل نصيبت خواهد شد
اما خودش روزه گرفت همه ی عمر تا در بهشت افطار كند
و مدام تا قيامت كوزه ساخت.
كوزه شدم با دهانی باز
زير تابستان تابناك درختان مو
هر حبه كه در دهانم می افتاد
لب جمع می كردم و
عصاره اش را در زير زمينهای تاريك
روی تخته بندی های شعر
قطره قطره می چكيدم.
مادربزرگ به جمال همه ی محمدهای عالم صلوات می فرستاد و
می دانست روزی عايشه را شكست خواهد داد.
طول و عرض خود را كه پيمودم
جهان دره ای بود از ديواره های سفالی
كه در گوشه ی اتاقهای مدرن
گلهای خشك و پلاستيكي را به كام می گرفت
مادربزرگ
تصوير متحرك حك شده روی كوزه بود
مو هايلايت می كرد و شعر پست مدرن می گفت
عطرهای شاه عبدالعظيم را
در شيشه های ادوكلن فرانسوی می ريخت
دكمه های كيبوردش كفشهای نوك تيز مد روز می پوشيد و
در حوالی خيابان نرودا
با نزار قبانی گپ مي زد و سيگار مي كشيد
و وقتی به خانه می رسيد
يا لال بود يا اسكيزوفرن.
او برای آنكه ثابت كند جيغ فاجعه را از دهان حادثه شنيده است
آوای اول هر تازيانه و هر نعره را
چون مهره های نامرئي چوبی
جمع مي كرد و بر چيزی شبيه شعر می پاشيد.
كوزه از حوض كاشی آبی رنگ تا استخرهای آفتاب گير اسپانيا
بر امواج درياي مديترانه مي رسيد
غولی كه اسير كرده بود
بر ديواره های سفالی مشت می كوبيد
در انتظار دستان هيچ نجات دهنده ای نبود
تا حلقه به گوش شود
چند مشت ديگرهفت يا هشت تكه ی شكسته ی سفال را
به فرديت هراس يك غول رهايی تبديل می كرد.
غولی زخمی كه می توانست
شاهرگش را با اولين تكه ی شكسته خراش دهد
يا بر تكه های شكسته ی خويش زار زار بگريد.

12 Comments:

Blogger Fariba Shadkohan said...

This comment has been removed by a blog administrator.

9:42 PM  
Blogger . said...

This comment has been removed by a blog administrator.

12:05 PM  
Blogger . said...

This comment has been removed by a blog administrator.

4:40 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

This comment has been removed by a blog administrator.

10:32 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

This comment has been removed by a blog administrator.

10:43 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

This comment has been removed by a blog administrator.

10:50 PM  
Blogger گوشزد said...

This comment has been removed by a blog administrator.

9:28 AM  
Blogger . said...

This comment has been removed by a blog administrator.

2:51 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

This comment has been removed by a blog administrator.

7:16 PM  
Blogger Shadow of Hope said...

غول حاصل درک عمیق و بی نظیر شاعری ست که حتی با خودش نیز سر جنگ دارد از ریسک نمی ترسد و از ایستائی و سکون نفرت دارد. .. روزه گرفت همه عمر تا در بهشت افطار کند و مدام تا قیامت کوزه ساخت...دیگر شاعر از مادر بزرگ نمی گوید ... از خود می گوید کوزه ای که که در پستوهای تاریک و داغ قطراتی می شود که جان می بخشند تا حوصله فریاد بوجود آید...مادر بزرگ به جمال همه محمد های عالم صلوات می فرستاد ...و... می دانست روز ی عایشه را شکست می دهد...فضای کهنه ابتدای شعر آدم را به شک می اندازد اما فریبا آنچنان ماهرانه فضای مدرنیسم و پسا مدرنیسم را با محیطی قدیمی در آمیخته است که کهنگی ابتدای شعر موجب برجستگی بیشتر کار شده است... پیرامون این شعر سخن بسیار می توان گفت در حالی که مثبت ترین نکته شعر مفهوم عمیق آن است که ناشی از درک بسیار بالای نویسنده از دنیای امروز و مشکلات آن است.
از خواندن نقد دیگر دوستان و صمیمیت موجود لذت بردم

9:28 PM  
Blogger شبنم said...

سلام فريبا جان، من هم تبريک ميگم بهت، سال نو ، و خونه نو رو، خوشحالم که باز منويسی...فريبا جان، من فقط يک ميل از تو داشتم، اگر ميلهای بيشتری فرستادی به دستم نرسيده، اگر داريشون ، خوشحال ميشم اگه دوباره بفرستی. از دور می بوسمت

2:56 AM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

This comment has been removed by a blog administrator.

6:14 PM  

Post a Comment

<< Home