Tuesday, April 11, 2006

"صلح"

صفحاتي از كتاب حاجی آقا نوشته ی صادق هدايت مرا به ياد اين روزها انداخت،گفتم با شما
قسمت كنم. خود قضاوت كنيد

"آب دهانش را فرو داد:(ديروز يك مسافر از سلماس آمده بود،نقل می كرد كه دو هفته پيش هواپيماهای آلمانی آمده بودند روی شهر.بعد مردم ديدند از توی هواپيما قوطی های بالدار مياد به طرف خانه شان.اول ترسيدند كه مبادا بم باشه.
همين كه درش را واز كردند فكرش را بكنيد مثلا چی تو آن بوده؟ قوطی های سيرابی و جگرك بسيار ممتاز كه توی دهن آب می شده.نه از اين سيرابيهای اينجا،اما همه شسته و تميز.روی قوطی نوشته بود:
(( پاينده ايران! چو ايران نباشه تن من مباد! اين هديه ی ناقابل را به ايرانيهای عزيزم تقديم می كنم.)) امضاء :هيتلر.
من قوطيش را ديدم. خوب هيتلر از آن علاقه ای كه به ايران داره،می خواد دشمنهای ما را بيرون كنه،روسها جلوی هديه ی آلمانها را گرفتند.اما به شما قول می دم،تا يكی دو هفته ی ديگر يك نفر روسی برای نمونه زنده نيست.اين هم نتيجه ی رژيم بلشويك! اوخ اوخ... غصه نخوريد،من از منابع موثقه خبر دارم،همين روزها آلمانهای خودمان وارد تهران می شند.من يه گاو دادم پروار بكنند كه جلوی پای هيتلر قربانی بكنم.خوب عجالتا بايد كج دار و مريز كرد...اوخ...اوخ.

"ص ٦٩ از كتاب حاجي آقا از صادق هدايت"

"حاجي: پس پريشب در انجمن ارواحيون ايران بودم،روح حاضر می كردند.روح مرحوم حاجی ميرزا آقاسی حاضر شد.اون كه دروغ نمی گه.پرسيدم:جنگ را كی می بره؟ جواب داد باد به بيدق هيتلر می وزد!ببينيد چه جمله ی قشنگی! خوب او هم سياستمدار و هم اديب بزرگی بوده..من می ترسم زير عمل برم و آلمانهای خودمان را توی تهران نبينم!.."
مزلقاني:_انشاءالله با هم گل نثار قدوم هيتلر خواهيم كرد.

"ص ٧٩ همان كتاب"
*** *** *** ***

جنگ بعدی ايران؟ تحليلی از شهلا شرف

*** *** *** ***
تصنيف شبنورد مشهور به «شب است و چهره ميهن سياهه» با آهنگسازى محمدرضا لطفى و آواز محمدرضا شجريان براساس شعرى از اصلان اصلانيان كه در سوگ استاد نجات اللهى سروده شده است را گوش مي كنم
دچار احساسی متناقض می شوم.از يك سو لذت از تاثيری كه اين موسيقی و صدا بر ديگری می گذارد و از سوی ديگر انديشه و كلامی كه برای مبارزه و دميدن در شيپورصبح روشنايی خنجر و تفنگ را وام می گيرد.تصنيفی كه زن در آن هيچ نقشی ندارد تنها نامرئي در زايشگاهها مردانی به دنيا عرضه مي كند تا در پادگانها تربيت شوند و برای دنيايی بهتر بجنگند و تاسف بر زنانی كه خواهان دزديدن اين گوی سبقتند.بعيد می دانم رشد تفكر عمومی فراتر از زمان شكل بگيرد اما امروز چه؟ آيا نبايد كلام،موسيقی و هر انديشه ای كه بوی خشونت می دهد را زير سوال بريم تا در چرخه ای دوباره تكرارش نكنيم؟ به نظر من با همه ی زيبايی هايی كه اين تصنيف و امثال آن دارند برای پاس داشتن زندگي نامناسبند زيرا خشونت و خون را با خون پايان كه نيست هيچ!!! بلكه آغازی ست برای چرخه ای دوباره...

لازم به ذكر است اين انتقاد از علاقه ای كه به آقای شجريان و هنر او دارم كم نمی كند چه بسا بعيد می دانم امروز هم به تفكر اين تصنيف در بخشهای گرفتن انتقام باور داشته باشند اما از آنجا كه در اينطرف و آنطرف وبلاگستان لينك و تاييد تفكر اين تصنيف را در حال انتشار می بينم،سكوت را جايز نمی دانم.اين انتقاد به بخشی از نوع تفكر اين تصنيف است كه خشونت را برای رهايی تاييد می كند وگرنه شهامت شكستن سكوت برای افشای تاريكی آرمانی ست كه خود هنوز به خوبی ياد نگرفته ام و از ايده آلهايی ست كه نه رهايم می كند و نه شهامت پرداختن كامل به او را داشته ام و بحثی جدا می طلبد...شجريانی كه همه می شناسيم توامانی از لايه های گوناگون زيستن است در صدا و هنر عميقی كه ارائه داده است و می دهد،در فرصتی ديگر به بخش كوچكی كه از نگاهی كاملا متفاوت به او نگريسته ام خواهم پرداخت.

*** *** *** ***

رومن رولان شهروند جهان ، صلح واقعی را در آغوش بی تشويش آرامش می جست چرا که صلح نبودن جنگ نيست.(سعید کمالی دهقان ) برگرفته از جن و پری.

3 Comments:

Blogger student said...

سلام دوست عزیز
خوشحالم که می نویسی
دانش آموز

3:22 PM  
Blogger Shadow of Hope said...

سلام فریبا جان
دستتان درد نکند واقعا کارهای شما و انتخابهایتان بسیار بجا و عالی هستند
برایتان آرزوی موفقیت می کنم

7:28 PM  
Blogger Fariba Shadkohan said...

سلام دانش آموز و آقای بصيری تشكر .خوشحال شدم از نظرتون.

3:50 PM  

Post a Comment

<< Home